«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ بهمن ۱۲, جمعه

حقیقت همین است که می بینید! ـ بازپخشش

حقیقت همین است که می بینید! هر کس آن ر ا پذیرفت و برسمیت شناخت، راه آشتی و سازش را گشوده و کار را هموار نموده است؛ کسانی که حقیقت به این آشکاری را نمی پذیرند نیز روشن است با جامعه جهانی سرِ سازش نداشته، اندیشه های تروریستی در سر می پرورانند. زمانی دورتر در گذشته، آن کچلِ گامبو برای سبز کردن سخنش، لنگه کفشش را درآورد و روی میز سازمان پاسدار جامعه جهانی کوبید. من نیازی به لنگه کفش ندارم. امسال شوربختانه نشد؛ ولی خدا بخواهد (همان انشاء الله!)، سال آینده همین حقیقت را آنجا روی میز سخنرانی خواهم کوبید تا آن ها که واقعیت را هنوز درست ندیده و نشناخته اند نیز دریابند؛ تنها چهارپایه ای کم دارم  ...

از زبان لات بی سر و پای «یانکی»:   ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ آذر ماه ۱۳۹۶


***

والارتبگان۱ «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها!] گفته اند به روند سازش۲ میان اسراییل و پلستینی‌ها پایبندند. نمایندگان کنگره آمریکا گفته‌اند «تصمیمی که [در به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل] گرفته شد، تنها پذیرش یک واقعیت است و به هیچ رو، ناهماهنگ با کوشش ‌ها برای دستیابی به سازش پایدار میان اسراییل و پلستینی‌ها نیست.»

رویکرد همانندی نیز در سخنان نخست‌وزیر اسراییل بازتاب یافته ‌است. نتانیاهو در ساختمان «اتحادیه اروپا» در بروکسل گفته‌ است، کار آقای ترامپ به روند سازش یاری می‌رساند:
«زیرا۳ برسمیت‌ شناختن واقعیت، پایه و بنیان سازش است.»

این نخستین دیدار نخست‌وزیر کنونی اسراییل از نهاد اروپایی بوده‌است و او در این دیدار پافشاری نموده که «رییس‌جمهوری ترامپ، حقیقت را روی میز گذاشت. راه سازش بر پذیرش استوار است و این تصمیم براستی راه سازش را هموار کرد.»

برگرفته از گزارش «اتحادیه اروپا درخواست نخست‌وزیر اسرائیل در مورد اورشلیم را رد کرد»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۱ آذر ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب؛ افزوده های برجسته نمایی شده ی درون [ ] نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)

پارسی نویسی:

۱ ـ بجای واژه ی از ریشه عربی «مقام» در جایگاه «نام» از دیدگاه دستور زبان می توان از واژه های پارسی «والارتبه» و «بلندپایه» سود جست

۲ ـ بجای واژه ی از ریشه عربی «صلح» می توان بسته به مورد از واژه های پارسی «سازش» و «آشتی» سود برد.

۳ ـ نمی دانم نخستین بار، کدام کندذهنِ آمیخته واژه ی زشت و زیبای «چرا که» را بجای واژه ی زیبا و باریکِ «زیرا» بکار برد. به هر رو، دیگر کندذهن ها زان پس آن آمیخته واژه ی ناروا که کاربرد بسیار بسته ای دارد و هر جا که «زیرا» می توان نوشت و بکار برد، نباید به هیچ رو از آن سود برد را چپ و راست و بسیار بیجا بکار برده و با این کار خود زبان زیبا و از بنیان نیرومند پارسی که بدرازای زمان، آسیب های بسیاری بویژه از کاربرد ناشایست واژه ها و واژگان عربی دیده را بیش تر زخمی می کنند.   ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ آذر ماه ۱۳۹۶  

این چه روز و روزگاری است که برای مردم ایران درست کرده اید؟! ـ بازپخشش

کمی با خود بیندیش! انگار که فرزند دلبندت، «آقا مجتبا»، لعنت الله علیه، در زندان است و تو هم یک آدم عادی هستی  ـ راستی! مگر تو که هستی مردک کودن؟! ـ و راه درازی را پیموده ای تا بدیدار وی بروی و در آنجا یکی از مسوولین پشت سر هم بیاید، انگولکت کند؛ دستارت را از سرت بردارد و جنگولک بازی های دیگر راه بیندازد؛ چکار خواهی کرد؟ آیا می توانی با پند و اندرزهای بندِ تنبانی ات، او را سرِ جای خود بنشانی؟ کمی بیندیش! این چه روز و روزگاری است که تو و رژیم پوشالی و پلیدت برای مردم ایران درست کرده اید؟! فریادهای «بیشرف! بیشرف!» توده های مردمِ بسیاری از شهرهای ایران در آذرخش فروزنده ی دی ماه ۱۳۹۶ را فراموش کردی؟! «حقیر» بودنت را هم به همین زودی از یاد بردی و دوباره در پوست شیر خزیدی؟ باش تا دوباره پیش آید! و پیش نیز خواهد آمد؛ چنانچه برادران انگلیسی و «یانکی» برهبری لات بی سر و پای «یانکی»، باری دیگر و برای چندمین بار بدادت نرسند و با هیاهوی فریبنده ی خود، جنبش را نخوابانند.

ب. الف. بزرگمهر  هفتم اَمرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/07/blog-post_29.html 

***

غمت در نهانخانه ی دل نشیند ...

امروز در تاریخ یکم امرداد ۹۸ پدر و مادر پیرم،  بعد از طی ۱۳ ساعت مسافت از دزفول به تهران و با وجود خستگی و دلی شکسته برای ملاقات با سپیده به زندان شهرری (قرچک) مراجعه کردند. مسوولین پس از تفتیش آن‌ها اجازه حضور در سالن ملاقات و دیدار با سپیده را دادند؛ ولی از بدو ورود، یکی از مسوولین زن به خاطر یک انگشتری که در انگشت پدرم بود و در هنگام تفتیش تحویل زندانبان نداده بود، دائما به او تذکر می‌دادند و با ایجاد ناآرامی باعث عدم تمرکز دیدار سپیده با اعضای خانواده ‌شدند. و جای بسی تعجب است‌؛ زیرا ماموران متوجه نیستند که باید آرامش برقرار کنند؛ نه رعب و وحشت تا خانواده زندانی بتوانند پس از طی فاصله طولانی و سفر و دوری از فرزند، تنها ۲۰ دقیقه با فرزندان‌شان ملاقات کنند‌. در پی این مساله، مشاجره‌ای بین سپیده و ماموران زندان به دلیل بی‌حرمتی‌هایی که به پدر و مادر روا شد، رخ می‌دهد. این جریان، سپیده را عصبانی و ناراحت کرده و او را به گریه می‌اندازد.

ملاقات با سپیده، آن هم پنج دقیقه و با ناآرامی به پایان رسید و ماموران زندان به ما گفتند که دیگر سپیده ممنوع الملاقات است و سپیده هم در جواب گفت:
«بعد از این همه سختی مرا از چه می ترسانید؟ ملاقات را ممنوع کنید چه بهتر» ... با اصرار پدر و مادر و پادرمیانی یکی از مسوولان زندان، ۵ دقیقه اجازه خداحافظی از پشت کابین به سپیده داده می شود.

سپیده از امروز صبح تا تشکیل دادگاهش به خاطر ظلم‌ها و بی‌حرمتی‌هایی که در حق خود و پدر و مادرش روا شده است و انتقال‌های گوناگونش به زندان های متعدد، دست به اعتصاب غذا زده است و پدر و مادر پیرم با قلبی شکسته‌تر و دستانی خالی و چشمانی گریان از تهران عازم خوزستان شده اند ...

سپیده فقط یک دانشجوی معترض به وضع موجود و شرکت‌کننده در اعتصابات هفت تپه بود؛ آیا مستحق این همه فشار و عذاب است؟

از هفت‌تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان

از «اینستاگرام» مهدی قلیان، برادر سپیده

برگرفته از «تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران» سوم یا چهارم اَمرداد ماه ۱۳۹۸ (با اندک ویرایش در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

آنچه دیگران با خونِ دل کاشته بودند، خوک های اسلام پناه لگدمال نمودند! ـ بازپخشش

تصویری از «عالیجناب بوقلمون» (هاشمی رفسنجانی) درج کرده و نوشته است:
«شیر اگر هم پیر باشه باز هم شیره.»

نگاهی به نام و تصویر کسی که آن تصویر و آن نوشته را گذاشته می کنم و با آنکه می دانم «تنها کودن ها شگفت زده می شوند» (اسکاروایلد)، شگفت زده می شوم! آدمی است سرد و گرم چشیده و دانا؛ دستِکم، من از آشنایی نسبی اینترنتی چنین دریافته ام. یادم نیست، برایش چه نوشته بودم و آن نوشته دیگر در دسترس نیست. به هر رو، تا اندازه ای درباره ی زیان هایی که «عالیجناب» به انقلاب بهمن ۵۷ زد و رد پای پلیدی ها و پلشتی های وی که در بسیاری از رویدادهای ناگوار سال های گذشته تاکنون از خود برجای نهاده، اشاره کرده بودم و می انگاشتم، خود وی در بسیاری از آن موردها بیش تر از من می داند. پاسخش، نشان می دهد که درست حدس زده ام؛ می نویسد:
«شما درست می گویید؛ ولی در برابر این روباهان و شغالان (شاید اشاره ای به نامزدهای پست کارپردازی خرگاه و پرده سرای رهبری؟)، او شیری است» (نقل به مضمون).

 می نویسم:
آقای ... ارجمند!

سرِ نخ بسیاری پلیدی ها و پلشتی ها در کشور ما در این سی و چندساله و در پهنه های گوناگون اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی به این آدم می رسد. من این ها را بدون بررسی و پژوهش نمی گویم. بسیار هم آدم آبزیرکاهی است که شوربختانه بسیاری از ما ایرانیان آن را با «هوش» جابجا می کنیم. اگر داستان «حاجی آقا» ی صادق هدایت را خوانده باشید که بسیار دور از ذهن می دانم، چنانچه نخوانده باشیدش، سرشت این آدم از همه آن دیگران به «شخصیت» «حاجی آقا» ی صادق هدایت نزدیک تر است؛ ولی از این جُستار که بگذریم، نقش شخصیت را در چارچوب اجتماعی آن باید نگریست و آنچه من نوشتم نیز در این چارچوب است.

چالش بزرگ کشورمان پس از انقلاب ضد استبدادی، ضد امپریالیستی و عدالتجویانه ی ایران در سال ۵۷ پس از پشت سر نهادن چالش سیاسی آن و سرنگونی رژیم پادشاهی، در پیش گرفتن راه رشد اقتصادی یی بود که به سود همه ی توده های مردمی که انقلاب کرده بودند، باشد. این راه رشد، بیگمان نمی توانست راه رشد سرمایه داری نه بطور کلی و نه به شکل ویژه ی آن باشد. چنان راه رشدی به همانجا فرجام می یافت که رژیم وابسته ی شاه پیموده بود؛ یعنی وضعیت بن بست کنونی! دلیل های آن را در رشته نوشتارهای گوناگونی شرح داده ام و جای آن اینجا نیست (شاید برخی از آنها را دوباره انتشار دهم)؛ ولی به هر رو، سخن در درجه ی نخست، بر سر زید یا عُمَر نیست که کدام یک می توانند کاری بکنند یا نه؛ سخن بر سر چنین سمتگیری یی در زمینه ی اقتصادی ـ اجتماعی است. در این زمینه، اسلام پناهانی که روی کار آمدند، با زیگزاگی اندک در نخستین سال های انقلاب، همان راهی را پی گرفتند که رژیم شاه گوربگورشده دنبال می کرد. این آقایان می پنداشتند و هنوز هم در میان شان هستند نادان هایی که چنین می پندارند (از نابکارهایشان چیزی نمی گویم!) که می توانیم کشور را در چارچوب رشد سرمایه داری به شکوفایی رسانده به سطح دیگر کشورهای نیرومند امپریالیستی برسیم! پنداری خام که نتیچه ی آن جلوی دیدگان همه است؛ زیرا پیمودن چنین راهی که بویژه در این زمینه، این مردک نابکار بسیار نقش منفی و ضدملی بر دوش داشته و همچنان دارد، به آنجا انجامید که تنها دست سرمایه داری بازرگانی ایران برای فروش هست و نیست کشور باز شود و گونه ای سیاست «مرکانتیلیسم اقتصادی» سده های شانزده و هفده اروپا، آن هم نه در شکل کلاسیک و رشد کم و بیش طبیعی آن در آن دوره، در کشور ما پی گرفته شود. همانگونه که شما بیگمان بیش از من می دانید، کار به آنجا رسید که حتا زنان و دخترکان ایرانی از پاکستان و شیخک نشین های عربی گرفته تا آن سر جهان به فروش گذاشته شوند. در کشور ما از دوره ی مشروطیت به این سو، بارها کوشش هایی برای پیمودن چنین راهی به شیوه ی اروپای چند سده ی پیش انجام پذیرفته و هربار با شکست روبرو شده است. به دلیل های آن در برخی نوشتارهایم اشاره نموده ام و در اینجا به آن نمی پردازم.

شوربختانه، چیرگی گفتگوها و ستیزه های بسیار سطحی در این زمینه، حتا در میان نیروهای چپی که در این باره می بایستی پاسخگو بوده و این جُستار را بیش از پیش بشکافند به چنین وضعیت آشفته اندیشی در میان روشنفکران کشور ما دامن زده است که پایه ی اصلی و بنیادین گفتگو و ستیزه را گم نموده اند. روشن است که نیروهای واپسگرای ایران و امپریالیست ها نیز به این آشفته اندیشی بسیار دامن زده و می زنند. هم پول فراوان دارند و هم رسانه و هم بسیاری مزدور در کالبد چپ تا سرنخ را هرچه بیش تر گم و گور نموده، همه را گیج نمایند. یکی از خواست های بزرگ انقلاب بزرگ و خلقی بهمن ۵۷ در پیش گرفتن سیاست اقتصادی عدالتجویانه به سود نیروهای کار و زحمت و همه ی فرآروندگان مادی و معنوی جامعه بوده و همچنان هست. دلیل شکست انقلاب بهمن ۵۷ نیز همین بوده است که امپریالیست ها دست در دست نیروهای بورژوا لیبرال ایران که برخلاف نام «لیبرال» که تنها جنبه ای تاریخی را بارتاب می دهد، به هیچ رو، آزادیخواه نبوده و نیستند، توانستند از همان نخستین سال های انقلاب جلوی این روند را با سرکوب و سر به نیست کردن نیروهای انقلاب از حزب توده ایران گرفته تا برخی نیروهای نسبتا پیگیر مسلمان و سپس ایجاد جنگ و نفوذ از درون (انجمن حجتیه، فراماسونرها و دیگر نوکران صورتک زده ی امپریالیستی) بگیرند و کار را به اینجا بکشانند. در همه ی این زمینه ها رد پای این آدم پست و بیشرم دیده می شود.

راه رشد اقتصادی ـ اجتماعی ایران و نه تنها ایران که همه ی کشورهای شمال آفریقا و عربی که در آنجاها انقلاب رخ داده، تنها و تنها راه رشدی با سمتگیری سوسیالیستی است که راهی دشوار است؛ ولی به هر رو شدنی است؛ نمونه های آن را در آمریکای لاتین با امکانات اقتصادی ـ اجتماعی به مراتب کم تر از ما و در شرایطی که تا همین چندی پیش آنجا باغچه ی پشت خانه ی «شیطان بزرگ» بشمار می آمد، در برخی کشورهای امریکای لاتین به انجام رسانده و همچنان پی می گیرند؛ شما به عنوان نمونه، برزیل تنگدست و توسری خورده و مافیایی پیش از لولا داسیلوا و خانم هوسف را با دوره ی کنونی آن بسنجید! اکنون برزیل گام به گام به یکی از کشورهای تاثیرگذار جهانی تبدیل می شود؛ این، هنوز سوسیالیسم نیست و نمی تواند باشد؛ ولی سمتگیری بدانسوست. در کشور ما نیز ما با چنین دشواری روبرو بوده و هستیم و به همین دلیل عبارت « راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» را بکار می برم و نه «راه رشد سوسیالیستی»! اصل کشمکش سیاسی و اجتماعی بر سر این جُستار مهم است و سایر پرچانگی هایی که به هسته ی جُستار نپردازد و آن را دور بزند، تنها سخنان خاله زنکی در زمینه ی سیاسی است که راه به جایی نبرده و تنها بر سردرگمی خواهد افزود. درست به همین دلیل ها، آن نامزدهای ریاست جمهوری نیز، چنانچه حتا بخواهند کاری برای مردم انجام بدهند، در ساختار حاکمیت کنونی و سرمایه داری دلال سرشتی که خوب چاپیده و پروار شده و اهرم های نیرومند اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی عمده ای نیز در دست دارد، کاری از پیش نخواهد برد و وضع توده های مردم بازهم بدتر خواهد شد؛ زیرا سمتگیری راه رشد، اقتصاد و در پیامد آن تا اندازه ی بسیاری سیاست کشورمان را به ارابه ی اقتصاد و سیاست کم و بیش یکپارچه ی امپریالیسم بسته است.  

سخن بر سر هماوندی (رابطه) با امریکا یا نداشتن هماوندی با آن کشور نیز نیست. سخن بر سر چگونگی این هماوندی است. در بسیاری از موردهای دیگری نیز که حاکمیت نادان و نابکار جمهوری اسلامی دانسته یا ندانسته، گفتگو و ستیزه را (به نظرم بیش تر دانسته!) به سطح «مرغ یا تخم مرغ» می کشاند، همینگونه است! از همه ی این ها گذشته، سخن بر سر حاکمیتی است که مرزهای خیانت را مدت هاست درنوردیده و اگر به دست خود مردم ایران سرنگون نشود به دست امپریالیست ها سرانجام به زیر کشیده شده و ننگ تاریخی دیگری برای همه ی ما ایرانیان که به هر رو نیاکان ما یکی از پیشروان و پرچمداران بزرگ  دانش و هنر و فرهنگ در جهان بوده اند، برجای خواهد نهاد و کسی چه می داند؟ شاید، «نه از تاک نشانی برجای مانَد و نه از تاک نشان»؛ باور کنید، از اندیشیدن به آن تیره ی پشتم می لرزد و زبانم را گاز می گیرم، هنگامی که چنین می گویم.

ما ملتی هستیم که به عنوان نمونه، تنها و در یک قلم، نزدیک به ۵۰۰۰ ریاضیدان به جهان پیشکش نموده ایم که از برخی از آنان به "لطف" کتابشویان (ریختن کتاب های ایران کهن  در رودخانه ها و چاه ها) عُمر و عُثمان، تنها نامی برجای مانده و کار بسیاری دیگر و از آن میان غیاث الدین جمشید کاشانی نیز از سوی «مارکوپولو»ها و دیگر به اصطلاح شرق شناسان و ایران شناسان به اروپا جابجا شده و گاه چند سده پس از آن سر از کتاب ها و نویسندگانی اروپایی در آورده است. با این همه، حتا پس از آن انقلاب شکوهمند و تاریخی، کار به اینجا کشیده شده که مردکی نادان و نابکار بر جایگاهی دست یافته که دست «خدایگان، عاری از مهر» را نیز از پشت بسته است و اگر چنین پیش برود، چندی دیگر امام زمان ادعایی خود را نیز پشت سر نهاده و ادعای خدایی خواهد نمود!

پیش ترها در پانوشت یکی از نوشتارهایم چنین آورده بودم:
«براستی از دستاوردهای ایرانیان در همه زمینه های علمی، فرهنگی و هنری، به گواهی تاریخ بلند و پر رنج و خون آن، دیگران بسی بیش از خود ایرانیان بهره مند شده و میوه های آن را چیده اند. در زبانزد زیبا و دیرپای ایرانی، از زبان کشاورزی کهنسال در پاسخ به انوشیروان ساسانی، چنین گفته می شود:
”دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما بکاریم و دیگران بخورند.“

می پندارم که این زبانزد را باید اینگونه دگردیسید:
”ما کاشتیم و دیگران خوردند؛ کِی بکارند دیگران و ما بخوریم؟“ تا با تاریخ سرزمین ما و جهان پیرامون آن بیشتر همخوان باشد.

پیش از این در نوشتاری چنین آورده بودم:
”خیلی پیش ترها، هنگامی که پادگان های کم و بیش نوبنیاد ایرانی در دوره قاجارها، بوسیله قزاق ها اداره می شد، در مناطق سردسیر و برفگیر کشور مانند آذرآبادگان، رسم بر این بود که پس از پایان برف روبی زمین و میدان پادگان، چارگوشی کوچک از برف پارونشده را در میان میدان برجای گذارند تا با یاری آن، اندازه کار انجام یافته را به نمایش بگذارند.

آیا ما ایرانیان، باهمه آنچه که به جهان ارزانی داشته ایم، ناچاریم چون گذشته، چنین حاکمیت های پلیدی را که مانند آن چارگوش برف روفته نشده بر ما گرانبار شده، به دوش کشیم و انگشت نمای دیگر ملت ها و خلق های جهان که بدرازای تاریخ بسیاری چیزها از ما آموخته اند، شویم؟ آیا میهن مان به نشانه تباهی ها، خرافات و واپسماندگی تاریخی یا بهتر بگویم نهشته ای تاریخی، برجای مانده و خواهد ماند؟ چنین مباد!“
(چگونه سربازان اقتصادی کشور، مدال طلای المپیک را در جذب سرمایه گذاری خارجی ربودند!

برگرفته از پانوشتِ نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ بهمن ۱۳۸۹
https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_1129.html

گاومیش شاخ هایش را بیش از پیش نشان می دهد؛ هوای کون تان را داشته باشید

شایان درنگ همه ی کودن ها بویژه خرس های روسی خوش باوری که تا همین چندی پیش چشم براه آمدن لات بی همه چیز «یانکی» بودند و سرراست و ناسرراست بسود وی آواز سر می دادند: گاومیش شاخ هایش را بیش از پیش نشان می دهد؛* هوای کون تان را داشته باشید.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۳

* مِهتَر جمهور «یانکی» ها بار دیگر به کشورهای هموند «بریکس» درباره ی جایگزینی دلار آمریکایی چون ارزِ در گردش هشدار داد و ترسانیدشان که اگر «بریکس» دلار را کنار بگذارد با ۱۰۰ درصد تعرفه روبرو خواهند شد.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

تنها نوکر ما باشید و بمانید تا باز هم پروارتر شویم

بزبانی ساده تر: زین پس هر چه دل تنگ تان خواست بگویید؛ تنها نوکر ما باشید و بمانید تا باز هم پروارتر شده، در این سرزمین بچنگ آمده همچنان جولان دهیم.*

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۳

* دستیار اجرایی ملیجک نظام:
«احترام به دانشمندان فارغ از هر نگرش و باوری را رمز پیشرفت در همه عرصه‌ها دانست و تصریح کرد، دولت خود را موظف به حمایت از متخصصان می‌داند.»

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۳

۱۴۰۳ بهمن ۱۱, پنجشنبه

ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم ـ بازپخشش

مغز خر نخورده ایم که از چنین رژیم فرومایه ای پشتیبانی نکنیم!

خوب! با ویژگی های رییس جمهور دلبندمان که تاکنون بخوبی آشنا شده اید. کمی بلوف زد تا مردم ایران را بترساند؛ از خیابان ها براند و از فشار بکاهد.۱ ما نه تنها در پی سرنگونی موش های فرمانروا بر آن کشور نیستیم که می خواهیم آن ها را تا آنجا که در توان داریم و جان در بدن دارند، سر پا نگهداریم و تاکنون نیز به پایداری و سرِ پا نگهداشتن شان یاری رسانده ایم. ناگفته روشن است که از زاد و رود بسیارشان در اینجا و آنجا و پشکل های بسیاری که از خود در همه جا برجای نهاده و می نهند، نه تنها خشنود نیستیم که حال مان را بهم می زند و تا اندازه ای، ترس مان از آینده و چشم انداز سیاستی که در پیش گرفته ایم را برمی انگیزد؛ برای همین می خواهیم بیش از پیش مهارشان کنیم. ما در سیاست «دگرگونی رژیم از درون» با آنکه بازویی از این رژیم را بیش تر خوش داریم و به برکشیدن آن از هر باره یاری رسانده و می رسانیم به هیچ رو نمی خواهیم بازوی دیگر آن را بِبُرّیم. نه! چنین شیوه نگرش و کارکردی، کوته بینانه و ناهمخوان با سیاست های راهبردی (تاکتیکی) مان در منطقه ای بزرگ از آسیای میانی و باختری گرفته تا شمال آفریقا و حتا بخش هایی از اروپاست.

ما در پیشبرد سیاست مان بگونه ای همگام از هر دو بازوی این رژیم بهره مند شده و به برخی از آماج های منطقه ای و جهانی خود دست یافته و راه برای پیشبرد آماج های راهبردی و دوربردی دیگری را گشوده ایم. اگر نگویم همگی، ولی بسیاری از موش های کلّه گُنده۲ از همان چهل سال پیش که انقلاب ایران، پایه های فرمانروایی ما در منطقه ای بزرگ  از دیدگاه جغرافیایی ـ سیاسی در جهان را لرزاند و حتا پیش از آن، با سیاست های دولت های پیشین ما و کشور دوست و همچشمان: انگلیس، هماهنگ بوده و در کردار، هم در شکست و نافرجام ماندن انقلاب ایران و هم در بسیاری جاهای دیگر جهان از فروپاشاندن کشور یوگسلاوی گرفته تا سرنگونی رژیم های فرمانروا بر افغانستان و عراق، همگام و همپای ما کوشیده اند. آن ها نقش بس ارزنده ای از رونوشت برداری از آنچه «بنیادگرایی یهودی» نامیده شده و کاربرد آن در کشورهای مسلمان نشین و جاهای دیگری که گروه های کوچک و بزرگی از اسلام گرایان در آن ها ریشه دوانده اند، داشته و در دگردیساندن جنبش های توده ای به جنبش هایی بر بنیاد کیش و آیین، دستیار ما بوده اند؛ جنبش هایی که به نوبه ی خود، بنیادگرایی هایی دیگر در میان پیروان کیش و آیین های اسلام را برانگیخته و به جنگ و ستیزهایی بر این بنیاد دامن زده است. چنانچه ما دیگر کمک های این رژیم را نیز کنار نهاده و نادیده بگیریم، همین یکی نقشی بزرگ، ارزنده و بنیادین در پیشبرد سیاست های مان در منطقه داشته و با آنچه در آینده پیشِ روی ماست، همه ی کوشش خود را برای گستراندن آن به همه جای جهان بویژه آسیای میانی، اروپا، روسیه و چین بکار خواهیم بست. ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم و امیدواریم به یاری آن بتوانیم باری دیگر۳ و این بار با کامیابی، کمر راست کنیم و بر همه ی جهان چیره شویم. روشن است که برآوردن جنین خواسته ای و دستیابی به آماج های راهبردی  و دوربردی مان به اندازه ی سودمندی و بهره دهی رژیم ایران و نیز استواری نسبی آن از یکسو و دگرگونی تراز نیروهای درونی و برونی نشانه گذار از سوی دیگر دارد که ما هم اکنون نمی توانیم، همه ی این دگرگونی ها را بدرستی پیش بینی کنیم.

به هر رو، سرنگونی رژیم موش ها که برخی از آن می ترسند و دیگران را نیز می ترسانند، تنها در آن هنگام برای ما از چشم اندازی سزاوار برخوردار خواهد شد که هم بنیه ی اقتصادی آن رژیم به اندازه ای چشمگیر کاهش یافته باشد و هم اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران بگونه ای ناگوار و ناپایدار شود که کم تر زمینه ای برای جنبش های سازمان یافته ی توده ای و کارگری برجای مانده باشد. بجای این ها ما به پیشواز جنبش های هرج و مرج جویانه، جنبش های درهم شکننده ی گرسنگان و جنبش های خواهان جداسری از دیگر ملیت های ایران می شتابیم.

آنچه ما از آن نگرانیم و بی رودربایستی می ترسیم، انقلاب توده های مردم است؛ بویژه آنگاه که از سازماندهی درخوری برخوردار شده باشد. در چنان شرایطی، برای به هرج و مرج کشاندن آن از هیچ کاری روی نخواهیم گرداند. رخدادهای با شتاب برق و باد گسترش یافته ی دی ماه ۱۳۹۶ در ایران، ما را به اندازه ی رژیم موش ها یا شاید بیش تر از آن ترساند. خوشبختانه، آن رخدادها به همان اندازه و کمابیش با همان شتاب فروکاهید و ما نیز بویژه رییس جمهور دلبندمان با پشتیبانی های پرهیاهو از مردم ایران و چپاندن برخی مزدوران مان در برخی پرخاش های خیابانی برای سر دادن شعارهایی به پشتیبانی از رژیم پادشاهی و کار رسانه ای برای بزرگنمایی شان، در فروکاستن آن نقش داشتیم؛ گرچه بی سر و سامانی و رویهمرفته خودجوش برجای ماندن پرخاش ها در اینجا و آنجا نقشی بنیادین در دامنگیر نشدن آن داشت و ما از این سویه، خود را خوشبخت می دانیم. از سویی دیگر، هنگامیکه می بینیم، چنین کیش و آیینی در کشوری با فرهنگ باستانی درخشان و نشانه گذار در جای جایِ جهان و تراز فرهنگی همچنان۴ بالاتر از بسیاری کشورهای منطقه و جهان به چنین کامیابی های چشمگیری در توسری زدن به مردم و پراکنده نمودن روشنفکران به سرتاسر جهان دست یافته، لبخندی بر لبان مان می نشاند و هر کدام از ما، حتا اگر آن را بر زبان نرانیم با خود می اندیشیم:
مغز خر نخورده ایم که از چنین رژیم فرومایه ای پشتیبانی نکنیم!

«اوباما» با این رژیم «برجام» را به بار نشاند و از آن، نمونه ای کاربردی برای سایر کشورهای جهان ساخت. وی که بگونه ای نسنجیدنی با بسیاری از دیگر رییس جمهورهای گذشته ی دور و نزدیک کشورمان از تراز اندیشگی برتری برخوردار است، همچنین زمینه های کار برای کاربرد بهتر، کارآتر و با بازیافت بیش تر از کیش اسلام و بویژه گونه ی ایرانی آن را فراهم نمود و دنباله ی کار را به ما سپرد که در کار ساخت و پرداخت بیش تر آنیم. با آنکه روش کار ما و برخی آماج های راهبردی مان با آنچه وی و گروهش در سر داشتند تا اندازه ای جداست، خطوط کلی کار و آماج های دوربردی که خواهان دستیابی به آنیم، رویهمرفته یکیست. اسلام، کیشِ سودمندی برای پیشبرد سیاست ما همچنین از این سویه نیز هست که نیمی از آخشیج های همبودهای آدمی در همه جای جهان، زنان را به بردگی و فرمانبرداری از نیمِ دیگرِ آن، مردان وامی دارد و زمینه برای سرکوب هر دو و به فرمانبرداری واداشتنِ کُلِّ همبود را از هرباره، فراهم می کند.

در دوران پرآشوب کنونی و بحران هایی که هنوز به پایان نرسیده با بحرانی دیگر پی گرفته می شود و هر روز، بیش از پیش زمینگیرمان می کند و خود به همین شَوَند، در زایش آشوب و گسترش هرج و مرج، بیش از هر نیروی دیگری در جهان، دست داریم، کیش اسلام و آیین های گوناگون آن، نه تنها به شَوَندِ زایش و گسترش درگیری های هرج و مرج گرایانه ی میان گروهی آن که نیز به شَوَند زمینه سازی برای برانگیختنِ جنگ های چلیپایی نوین در آینده، بس شایسته و کارساز خواهند بود. ما این برنامه که در آن سناریوی «اسلام خوب، اسلام بد»، دستکم در بازه ای از زمان، نقشی کانونی خواهد داشت را تا آنجا که می توانیم به پیش خواهیم برد و بگاه بایسته، پیگیری آن را به دولت های پس از خود وامی گذاریم. این یکی از بهترین سناریوها و شاید بهترین سناریویی است که چنانچه بتوانیم آن را درست پیاده کنیم و بکار گیریم، نه تنها جلوی یگانه شدن نیروهای ناهمداستان با ما در پهنه ی جهانی را خواهد گرفت که آن ها را بجان هم نیز خواهد انداخت. ما به نام ها و پرچم های برافراشته در اینجا و آنجا و حتا نام های دهان پرکنی چون «کمونیست» نیز کار نداریم؛ دندان بسیاری از رهبران آن ها را شمرده ایم و می دانیم در بخش سترگی، نیروهایی ملی گرا بیش نبوده و با سیاستی که در پیش گرفته ایم، ناسازگار نخواهد بود. به باور ما، چنانچه کار را خوب پیش ببریم، چنین نیروهایی بدرازای زمان به همکاری کنشگرانه با ما نیز کشانده خواهند شد.۵ خوب! پیش می آید که من، رییس جمهور دلبندمان یا کسی دیگر از دم و دستگاه دیوانسالاری ما در هماوندی با این یا آن چالش درونی یا جهانی، گاهی با ناشکیبایی برخورد می کند و حتا برافروخته می شود یا نمایش بازی می کند؛ ولی برنامه های مان که از سوی سدها تحلیلگر آشنا به سیاست و اقتصاد و تاریخ فراهم می شوند با دورنگری بایسته آماده می شوند و با شکیبایی شایسته بکار گرفته می شوند.  

ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷  

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_40.html

پی نوشت:

۱ ـ ما می‌خواهیم به بیشینه فشار دست یابیم؛ ولی نمی‌خواهیم به دوستان و همپیمانان خود آسیب برسانیم ... دولت آمریکا درمی یابد که شماری از کشورها از آن میان، کشورهایی که از دیدگاه جغرافیایی، نزدیک ایران هستند و من در هفته گذشته، دیدارهایی از آن‌ها داشته ام، شاید نتوانند تا پایانِ راه بروند و [واردات نفت از ایران را] به صفر برسانند.»

گفته های «جان بولتون»، «مشاور امنیت ملی» لات بی سر و پای «یانکی» برای گروهی از دانشجویان ایرلندی (نهم آبان ماه ۱۳۹۷)، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، دهم آبان ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] از آنِ قلم بمزد آن تارنگاشت است.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ دستاری ۱۵ ـ ۲۰ متری را که می پیچی و بر سر می نهی، خواه ناخواه، بسانِ مار زنگی سری بزرگ می یابی و همین بس که کمی آن را به اینسو و آنسو بجنبانی تا توده های سترگی از مردم نادان نگاه داشته شده را بیش تر خر کنی و از هر چیزی در زمین و آسمان بترسانی؛ بویژه چنانچه چیزهایی بزبانی ناروشن نیز بلغور کنی.

۳ ـ اشاره به برآمد «نازیسم» و «فاشیسم» در آلمان، ایتالیا و کمابیش سایر کشورهای اروپای باختری و امید و آرزویی یکبار شکست خورده، بکوشش دلاورانه ی توده های مردم «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و پیکان بُرّنده و جانفشان آن: «ارتش سرخِ» نخستین کشور کارگران و زحمتکشان جهان است که همچنین، کمر پرورانده ی آن: «سرمایه داری امپریالیستی» را شکاند و کشورهای بسیاری بویژه در آسیا و آفریقا را از یوغ بردگی و بهره کشی کشورهای بهره کش رهانید.

۴ ـ این چلغوز نادان با همه ی خریّتش، نیک می داند رژیم دزدان اسلام پیشه بدرازای چهل سال چه دسته گلی به آب داده است.

۵ ـ این ها که از زبان این خروس لاری کودن، کوته بین و بیم برانگیزِ دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها نوشتم و همه ی آن نکته هایی که باید یادآور می شدم را نیز دربرنمی گیرد، بیش تر به شَوَند ناتندرستی و ترس بجان نشسته از آغاز نوشتاری بلندتر و پر شاخ و برگ تر و در میان راه، درماندن در به پایان رساندن آن است؛ وگرنه، او و کسانی چون وی در آن دم و دستگاه دوزخی از توان تحلیل هایی بسیار ساده تر از این نیز برخوردار نیستند. همانگونه که در پایان نوشتار آورده ام، همگی این جک و جانوران تبهکار از کار تحلیلگرانی کارکشته و شوربختانه مزدور در پشت صحنه ی نمایش، شاگردان «برژینسکی» ها و «کی سینجر» ها بهره می برند و آنچنانکه برخی، بویژه در میان ایرانیانِ همچنان خو گرفته به چندین هزاره «خاورخودکامگی دیرینه پا»، می پندارند که لات بی سر و پای «یانکی» یا این و آن که در میان شان گاه گاگول هایی نیز بُر خورده اند، دستی باز چون فلان شاهنشاه ایرانِ باستان برای انجام هر کاری دارند، پنداری نادرست و کژ و کوله است که از سوی رسانه های امپریالیستی ـ سیونستی نیز دانسته و آگاهانه دامن زده می شود.

گفته های این بانوی جوان با آن پله ها جور در می آید ـ بازپخشش

«ما شهروند نیستیم؛ هیچ‌ وقت نبودیم. ما اسیریم؛ میلیون‌ها اسیر!» ـ ترانه علیدوستی

می بینی کیر خر؟! اینهمه از بصیرتِ نداشته ات گفتی و  سَرِ مُقَلّدین را خوردی؛ ولی هرگز نتوانستی در یک گزاره ی ساده، چیزی بگویی که همه بی درنگ و بی هیچ اگر و مگری آن را دریابند؛ کاری که این بانوی جوان در انجام آن کامیاب بوده و آنچه جلوی دیدگان همه ی جهانیان روی داده و می دهد را به سادگی و با بصیرتی همه سویه بر زبان آورده است. می توانی به میدان بیایی و با برخ کشیدن آن گروه کوچکِ بادنجان دور قاب چین و بویژه گماشتگان و سرکوبگران رنگ و وارنگت بِداوی (از کارواژه ی داویدن به آرشِ «ادعا کردن») که این شهروندان در بند نیستند؛ ولی دستار سیاهت را نزد خود داور کنی به تو گوشزد خواهد نمود که حتا اندکی از حقیقت را نگفته ای. از این که بگذریم، سخنان آن بانوی جوان، مرا باری دیگر به یاد پله های «انقلاب اسلامی» ات انداخت و با خود گفتم:
این گفته ها با آن پله ها جور در می آید که از آن میان، گفته بودی:
«مرحله‌ی سوم که اکنون در آن قرار داریم ... ՛تشکیل دولت اسلامی՝، یعنی تشکیل دولتی بر اساس الگوها و معیارهای کاملاً اسلامی»* است. به این ترتیب، در پایان این پله (مرحله) به بند کشیده شدن همه ی شهروندان بر بنیاد «الگوها و معیارهای کاملاً اسلامی» به فرجام می رسد و زمینه برای پله ی چهارم: «تشکیل جامعه‌ی اسلامی»* که در آن، «موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی [نخواهد] ماند»از هر باره آماده می شود که همانا برده نمودن به بند کشیده شدگان و بفروش رساندن شان در بازارهای «ششلول بندهای جامعه جهانی» از آن میان، چون «حوری» و «غلمان» است. ناگفته نگذارم که نمونه هایی از چنین پدیده ای که نشانه ای از هرج و مرج میان دو پله ی سوم و چهارم است از چندی پیش به این سو در آن بازارها بچشم می خورد.

خِرَد و بصیرت من، شوربختانه به آنجا نمی رسد که بتوانم درباره ی واپسین پله ات: «تحقق تمدن اسلامی»* چیزی بگویم؛ ولی تا همینجای آن (پایان پله چهارم)، دیگر نیازی به جاکش خانه ای به نام بهشت آسمانی نخواهد بود. در همین کُره خاکی که چندان خاکی هم نیست، همه ی این ها بحمدلله، انشاء الله، ماشاء الله، فراهم خواهد شد. با این همه، اگر پنداشته ای که تو و نمونه هایی چون «سیسی» مصری، «عین الله رژیم همسایه» («رجب طیّب») یا آن کلیددار بی پدر مادرِ خانه ی خدا در چنان همبودی، جایی بَرین خواهید یافت و ششلول بندها شما را بالای سرشان خواهند نشاند، کور خوانده ای! نقش همگی تان در چنان «انگاره همبود»ی (جامعه فرضی)، بیش از سرکوبگران برگزیده از میان خود زندانیان در اردوگاه های مرگ آلمان نازی یا گناهکاران چماق بدست یا تازیانه بدستی که مسوولیت زدن و شَل و کور کردن دوزخیان نگونبخت را بر دوش شان نهاده اند، نخواهد بود.** 

ب. الف. بزرگمهر   ششم بهمن ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/01/blog-post_821.html

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین مراحل پنج‌گانه‌ی تحقق اهداف انقلاب اسلامی و نسبت آن با الگوی پیشرفت، گفتند: مرحله‌ی اول در این فرایند، شکل‌گیری انقلاب اسلامی است و پس از آن باید بلافاصله نظام اسلامی تشکیل شود که هنر بزرگ امام خمینی رحمه‌الله نیز ایجاد نظام اسلامی بود. رهبر انقلاب، مرحله‌ی سوم که اکنون در آن قرار داریم را «تشکیل دولت اسلامی»، یعنی تشکیل دولتی براساس الگوها و معیارهای کاملاً اسلامی، خواندند و افزودند: تا وقتی این مرحله به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به «تشکیل جامعه‌ی اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند. ایشان، گام نهایی در مراحل پنج‌گانه‌ی اهداف انقلاب اسلامی را تحقق «تمدن اسلامی» دانستند و خاطرنشان کردند: تمدن اسلامی، کشورگشایی نیست بلکه به معنای تأثیر پذیرفتن فکری ملت‌ها از اسلام است.

آسمان ریسمان بافی های «حضرت کیر خر نظام» در دیدار با هموندان «شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت»،  برگرفته از «تارنگاشت کیر خر نظام»  ششم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵

** نگاره ای از نگاره گر فرانسوی: «گوستاو دوره» Gustave Doré)) که آن را همراه با چندین نگاره ی دیگر در سده ی ۱۸۰۰ ترسایی با الهام از داستان «کمدی الهی» (Divina Commedia) کارِ «دانته الیگیری» کشیده بود و «فرانتس لیست» که بیش تر کارهایش را می پسندم، بر پایه ی آن، همنوایی (سمفونی) خود را ساخت. نگاره ی پیوست را از پیوند زیر برگرفته ام:

https://www.youtube.com/watch?v=hko1TNkgUUE

زیرنویس تصویر:

در دوزخ آسمانی ـ ریسمانی نیز به همان کاری گماشته خواهی شد که در دوزخ زمینی تاکنون آن را پی گرفته ای، بیشرف!

ب. الف. بزرگمهر   ششم بهمن ماه ۱۳۹۸

باز هم که داری نرمش می کنی؟! ـ بازپخشش

شیر دُم به تله داده، در حالیکه پوزخندی بر لب دارد، رو به شیر خاکشی مزاج:
باز هم که داری نرمش می کنی؟! من به آن ها گفته ام با دُم شیر بازی کردن، آخر و عاقبت خوبی ندارد ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_32.html





به زیبایی همین انار! ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_48.html



حسن به تو دستور می دهم ... ـ بازپخشش

«آقا بزرگ خانواده»:
حسن! به تو دستور می دهم «... متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد ... مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. ... می دانی که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند.»۱

«حسن آقا»:
به روی چشم آقا! ما نوکر شماییم آقا! می دانید که ما خواندن و نوشتن را تنها در حد مکتب های قدیم می دانیم. با این حال خاطرتان جمع باشد! به روی چشم! ما همه ی درها را سفت بسته بودیم و کلونش را هم انداخته بودیم. نمی دانیم چطور شد و از کدام راه آمدند. پنداری از راه پشت بام آمده بودند ... اگر لازم باشد خودمان با تفنگ روی پشت بام به قراول می ایستیم. ما همه ی کوشش مان را به خرج می دهیم تا همه چیز در مسیر قانونی پیش برود ... تا اینجای کار که نقض عهدی در کار نبوده و خود شما که بحمدلله بر همه ی کارها نظارت فرموده اید ... راستی! آقا منظور شما کدامیک از دولت های طرف مقابل بود؟ اگر این انگلیس ها را می گویید: خدا به حق پنج تن، ذلیل شان کند که شما را به این روز انداخته اند۲ ...

«آقا بزرگ خانواده»:
خفه شو حسن! چقدر مزخرف می گویی؟! ما انگلیس ها را نگفتیم. آن ها سال هاست با ما دوست هستند. اگر آن ها نبودند که ما به اینجا نمی رسیدیم و نمی توانستیم بر لشگر کفار غلبه کنیم. مگر خودت در همانجا «درس خارج» نخوانده ای که اینگونه کفران نعمت می کنی؟ ...

«حسن آقا»:
نوکرتان را ببخشید آقا! پس منظور حضرتعالی لابد روس ها هستند؟! خدا به خاک سیاه بنشاندشان این بی ناموس ها را ...

«آقا بزرگ خانواده» (در حالیکه سخت برانگیخته شده و سخن نوکرش را قطع می کند):
من چه گناهی به درگاه الله کردم که چنین نوکر خنگی نصیبم شده؟ من روس ها را نمی گویم. گرچه، آن ها هم چندان قابل اعتماد نیستند و گاهی از پشت به ما خنجر می زنند، ولی کمک هایی هم به ما کرده اند؛ گیریم پول های دولا سه لا هم از ما استانده اند؛ ولی ناچار بوده ایم ...

«حسن آقا»:
ببخشید آقا! ما پاک گیج شده ایم. می دانیم که چینی ها را نمی گویید؛ آن زبان بسته ها که بلانسبت به قوم یأجوج و مأجوج می مانند، اصلا صدای شان درنمی آید و آزارشان به مورچه هم نمی رسد؛ آن دیگری ها هم که چشم شان به دهان نماینده ی «شیطان بزرگ» دوخته شده که چه می گوید؛ اگر اشتباه نکنم (با لبخندی چابلوسانه همراه با ترس!)، نظر حضرتعالی همین «شیطان بزرگ» باشد؟!  

«آقا بزرگ خانواده» (در حالیکه  برانگیختگی اش به برافروختگی فراروییده):
تو جانم را به لب رساندی تا بالاخره بفهمی، من کدامیک را می گویم! بله همین آمریکایی ها را می گوییم که زیاده خواهی می کنند و ما را جان به سر کرده اند ...

«حسن آقا»:
آقا ما را ببخشید که شما را برافروخته می کنیم. شاید از روی نفهمی ماست که این حرف ها را می زنیم؛ ولی حتمن به عرض حضرتعالی رسانده اند که همین دیشب در جشن هسته ای مختصری که در همین تهران خودمان برپا شده بود، دو سه جوان را برای شعارهای «مرگ بر آمریکا» دستگیر کرده و به زندان انداخته اند ... ما دیگر عقل مان به جایی قد نمی دهد از چه چیزی و چطور مراقبت کنیم و کجا راه شان را ببندیم (با صدایی گریه آلود)

«آقا بزرگ خانواده» (در حالیکه  از شدت برانگیختگی رنگش سیاه شده):
خفه می شوی یا با دست های خودم خفه ات کنم؟ آخر ابله، اگر ما نامش را ببریم، دوباره جرّی شده و می خواهد خط قرمزمان را لگدمال کند. احمق! دیگر کدام خط قرمز مانده؟ تنها همین مانده که به ناموس خودمان دست درازی کند ... حالا هم برو از جلوی چشمم دور شو!

«حسن آقا» (درحالیکه با همه ی آبزیرکاهی اش، سرانجام درنیافته، دستور «آقا» را چگونه باید بکار بندد تا همه ی فرمایشات وی به اجرا درآید با دعا و نفرین هایی آمیخته به دروغ و چابلوسی از در بیرون می رود):
به روی چشم آقا! شما برافروخته نشوید؛ برای حال تان خوب نیست. شما سرور مایید؛ نورِ چشم مایید. ما خودمان یک فکری برایش می کنیم. خدا به حق مرتضی علی ذلیل شان کند! خدایا خودت به ما رحم کن ... 

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ تیر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_78.html

پی نوشت:

۱ ـ «... متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبی میدانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند. از ملت عزیز انتظار دارم که همچنان وحدت و متانت خود را حفظ کنند تا بتوان در فضای آرام و خردمندانه به منافع ملی دست یافت.»

بخشی از پاسخ علی خامنه ای به حسن فریدون روحانی، ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۴

۲ ـ خودش نوکر آن هاست و بسیار از آن ها سپاسگزار که نمره ی پذیرش «درس خارج» را که با عوض کردن شش «نشانه بزرگ خدا» در ایرانِ پیش از انقلاب نتوانست از آن ها دریافت کند، سرانجام در «دانشگاه کالدونین» (همان دانشگاه استادان جادوگر «هری پوتر» در اسکاتلند) گذراند.

۱۴۰۳ بهمن ۱۰, چهارشنبه

چیزی نیست؛ دهان شان باید کمی شیرین شود

دنباله ی سخنان ناگفته ی وزیر ارواح مَشکَش «امور اقتصادی و دارایی»:
نمی گذاریم گند و گه کاری گذشته را روی دوش ما بار کنید؛ همان به که زیر پای مان باشد. ما هم به نوبه ی خود خواهیم رید ـ از شما چه پنهان، هم اینک نیز سخت سرگرم کاریم ـ و به برادران و خواهران آینده، چنانچه انشاء الله آینده ای باشد، سپرده و خواهیم گفت:
آش کشکِ خالَته، بخوری پاته، نخوری پاته! 

***

چندین و چند سال پیش در هماوندی با دگرگونی های ناگوار پیش آمده تا آن هنگام، در یادداشتی از آن میان، چنین آورده بودم:
در زبانزد زیبا و دیرپای ایرانی، از زبان کشاورزی کهنسال در پاسخ به انوشیروان ساسانی، چنین گفته می شود:
«دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما بکاریم و دیگران بخورند.»

می پندارم که این زبانزد را باید اینگونه دگردیسید:
«ما کاشتیم و دیگران خوردند؛ کِی بکارند دیگران و ما بخوریم؟ تا با تاریخ سرزمین ما و جهان پیرامون آن بیشتر همخوان باشد.» برگرفته از یادداشتِ «آنچه دیگران با خونِ دل کاشته بودند، خوک های اسلام پناه لگدمال نمودند»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_1129.html

اینک که چنان روندی ناگوار با شتابی فزاینده تر از پیش، گرامی میهن مان را بگونه ای نسنچیدنی با آن هنگام به مردابی انباشته از لای و لجنی بدبو دگردیسیده، می پندارم که سخن از کاشتن و خوردن، شوخی لوس و بیمزه ای بیش نباشد و آن زبانزد را باید باری دیگر و این بار از زبان یکی از خرموش ها یا خرچُسنه های نظام دزدسالار به چیزی در این مایه دگردیسید:
دیگران ریسیدند و جلوی نوآمدگان نهادند؛ کِی بریسیم ما تا به دیگران بسپاریم؟

ب. الف. بزرگمهر   دهم بهمن ماه ۱۴۰۳ 

***

همتی: اجرایی شدن موارد مطرح شده در استیضاح سال‌ها زمان می برد

ـ وزیر امور اقتصادی و دارایی با بیان اینکه استیضاح حق نمایندگان است اما بسیاری از موارد استیضاح مربوط به دوره چندین ساله است، گفت: هشت بندی که جزء موارد استیضاح عنوان شده، سالیان دراز طول می کشد که اجرایی شود.

ـ بسیاری از موارد مطرح شده در استیضاح مربوط به چندین سال قبل است و هشت بندی که جزو موارد استیضاح عنوان شده، سالیان دراز طول می کشد که اجرایی شود.

ـ وظیفه من نیز صحبت با نمایندگان مجلس درباره دغدغه هایشان است و مقرر شده هفته آینده صحبت هایی با نمایندگان داشته باشم و امیدوارم قانعشان کنیم.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   دهم بهمن ماه ۱۴۰۳

فِک می کنید تنها او که ماله کشی می کند، کاربَلَد است؟!

فِک می کنید تنها او که ماله کشی می کند، کاربَلَد است؟! نه جانم! ما هم بلدیم رنگ و وارنگ بزنیم. هنر نزد اسلامیان است و بس! در حکمت و بصیرت هم آنچنان پیشرفته ایم که همه انگشت به کون مانده اند؛ بپا رنگی نشی برادر!

ب. الف. بزرگمهر   دهم بهمن ماه ۱۴۰۳



هیچ ﻣﻠﺘﯽ برای ﻣﻔتخواری ﺍﻧﻘﻼﺏ نکرده و نمی کند! ـ بازپخشش

تبلیغاتی حساب شده که نه تنها حاکمیت تبهکار کنونی را نشانه نمی گیرد که آن را نیرومندتر نیز می کند!

تصویر پیوست را درج کرده و از زبان علی شریعتی و تا آنجا که می دانم به دروغ، نوشته است:
«ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﯽ آغاز ﺷﺪ !ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ مفتخواری ﺍﻧﻘﻼﺏ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻪ ﺧﻮﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ! ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺯﺩﻥ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩ!»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

شاید نیز در خیابانی به نام آن زنده یاد، چنین شکرشکنی نموده اند! به هر رو و بگمان بسیار، روشن است که با یکی از آرزومندان بازگشت به رژیم گوربگور شده پادشاهی، سر و کار داری؛ و من بیشتر نه برای او که برای دیگران، می نویسم:
سخنی از این مفت تر، یاوه تر و خوار شمارنده ی مردم ایران آن هنگام و این هنگام نیست که گویا «ملت برای مفت خوری انقلاب کرده اند!»

این ها یاوه گویی های مشتی وطن فروش که بیش ترشان طرفداران بازگشت  رژیم گوربگور شده و به زباله دانی تاریخ سپرده شده ی پادشاهی به ایران است!

آقا یا خانمی که چنین یاوه ای را شاید از سر نادانی تبلیغ می کنی! مردم برای مفتخوری نه در ایران و نه در هیچ جای دیگر جهان انقلاب نکرده و نمی کنند؛ انقلاب، آنگونه که برخی نادان ها می پندارند، حتا امری ارادی و در دست این و آن یا حتا گروه های بزرگ اجتماعی نیست که بنشینند و تصمیم بگیرند و آن را به اجرا درآورند! انقلاب، پدیده ای عینی و تاریخی است! به این آرش که در شرایط ویژه ی اجتماعی که بخت پرداختن به خرده ریز آن در اینجا نیست، بیرون از اراده این و آن رخ می دهد. عملکرد درست یا نادرست این یا آن شخصیت اثرگذار، این یا آن حزب سیاسی بزرگ و حتا گروه های بزرگ تر انسانی در کند شدن یا تند شدن آن، در سمتگیری سازگار یا ناسازگار با آماج های آن تاثیر دارد و به نوبه ی خود مهم است؛ ولی نه بیش از آن!

انقلاب ها بنا به شرایط ناگزیر تاریخی که در آن زیربنای زندگی و کار و ابزارهای فرآوری (تولید در مانش گسترده ی آن!) توده های بزرگ آدمی دگرگون شده و همراه با آن طبقات یا لایه های اجتماعی تازه تری پا به پهنه ی نبرد طبقاتی نهاده اند، هنگامی رخ می دهند که این دگرگونی های بنیادین در رویارویی آشکار با روبنای اجتماعی کهنه دربرگیرنده ی همه ی نهادهای سرکوبگری (قوای مجریه) و قانونگزاری و قضایی و نهادهای وابسته و پیوسته به آن ها در حاکمیت موجود قرار می گیرد.

چنین تبلیغات سطحی و بیشرمانه ای، برخلاف پندار برخی گیج و گول ها که می پندارند حاکمیت کنونی ایران برآمده از انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ است، ضدانقلاب به قدرت رسیده در حاکمیت ایران را که نه یکباره که در روندی گام بگام همه ی قدرت را در حاکمیت جمهوری اسلامی بدست آورده و می رود تا پل های ویران شده پیوندهای گسسته با امپریالیست ها را به پندار خود بازسازی کند، نه تنها نشانه نمی گیرد که آن را نیرومندتر نیز می کند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_1838.html

رهبر مُعَظَّمِ اَنقُلاب به فلان جای ننه ی جان سپرده اش خندید که چنین شکری خورد

منتجب‌نیا: ضرورت برخورد جدی با برهم زنندگان آرامش جامعه/ظریف، مورد وثوق رهبری و افتخار کشور است

ـ حجت‌الاسلام «رسول منتجب‌نیا» در گفت و گو با ایرنا در واکنش به برگزاری تجمع خیابانی تنش آفرین در میدان پاستور تهران و سردادن شعارهای توهین آمیز علیه مسولان نظام در این تجمع، گفت: این دست پدیده‌های بسیار زشت و منفی که در کشور ما اتفاق می‌افتد از چند جهت قابل تامل و سوال برانگیز است نخست اینکه چرا اینگونه تجمعات که آرامش جامعه را برهم می زند، بدون مجوز برگزار می شود و در مقابل وقتی که تجمع‌های دیگر صنفی برگزار می‌شود با آنها برخورد خشونت‌آمیز صورت می‌گیرد.

ـ وی « محمد جواد ظریف» را از افتخارات کشور خواند و گفت: رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کرده‌اند که ایشان فردی متدین، خوش‌سابقه و کاربلد است و دنیا او را به عنوان یک دیپلمات برجسته و مجرب قبول دارد. کسانی که به چنین شخصیت‌هایی توهین می‌کنند قصد ضربه زدن به سرمایه‌های ارزشمند کشور را دارند.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»  دهم بهمن ماه ۱۴۰۳ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برنام از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!