فرزانه صادق، وزیر راه و شهرسازی در نشست استانداران سراسر کشور با اشاره به «وجود ناترازیهای مشهود در کشور» گفت: «بعضا از من اعتبار میخواهید ولی الان نقدینگی وزارت راه و شهرسازی صفر است». او گفت: «طلب گندمکار و پرستار و معلم و تمام بدهیهایی که روی هم انباشت شده، تخصیصها آنجا رفته است. از حساب شرکتها هم برداشتیم و به گندمکارها دادهایم. اینکه من دستور بدهم و تخصیص اعتبار بدهم دستهای من بالاست.» (بنگرید به ویدئوی پیوست)
پی نوشت: اقتصادی که برای وزارت راهش ریالی بودجه باقی نمانده است و حکومت بودجه ای برای پرداخت طلب گندمکار و حقوق معلم و پرستار ندارد و پول از این وزارتخانه می گیرد تا علی الحساب کار وزارتخانه دیگری را راه بیاندازد از همه خطوط قرمز مهلک فروپاشی اقتصادی عبور کرده است.
انفجارهای بزرگ اقتصادی و اجتماعی برای سال ۱۴۰۴ در
راه است. ا.آ.کا
برگرفته از «تلگرام» ۱۲ اسپند ماه ۱۴۰۳
پی افزوده:
شایان درنگ بانو فرزانه صادق، وزیر راه و شهرسازی نظام خرموش پرور دزدان اسلام پیشه و سایر دست اندرکارانی که شاید هنوز روده ای راست در شکم دارند!
بانوی گرامی که امیدوارم شایسته ی نام خانوادگی خود باشید؛
و من چنین انگاشته ام. ناچارم آنچه سال ها پیش در نوشتارهایی چند به آن پرداخته یا
اشاره نموده بودم و واپسین بار به بهانه ی گفته های بی هیچ آرش و مانش سخنگوی دولت
پوشالی تر از دولت های پیشین تان که نامی سزاوارتر از «خاله خان باجی نظام» برای
وی نیافته و هنوز نمی یابم، یادآور شده بودم۱ را یکبار دیگر برای شما بازگویم؛ با این امید که
شما و شماری دیگر از چنان دست اندرکارانی یاد شده در بالا، دستکم گوشی شنوا
برای نیوشیدن آن و خِرَدی بسنده برای باریک شدن و پژوهش بیش تر درباره ی آن داشته
باشید؛ بدین سان، سخن بر سر پذیرفتن دربست آنچه آورده ام، نیست:
«آیا کمی هم شده با خود اندیشیدید که بدون سمتگیری اختسادی
ـ هازمانی درست و درمان، هر کار نیکی هم که به انجام برسانید، آب در هاون کوبیدن
خواهد بود؟»۲
در آنجا با یادآوری نمونه ای شایسته و بایسته از یکی از نخستین کارهای مِهتَرِ جمهوری برزیل: «لوئیز
ایناسیو لولا داسیلوا» پس از بازگشت دوباره به جایگاه پیشین خود در جلوگیری از
خصوصی شدنِ بیش ترِ شرکت های دولتی برزیل چون یکی از دستپخت های مِهتَرِ جمهوری
فراراست پیشین آن کشور، نکته هایی چند در درستی کار وی یادآور شده و در پی نوشتِ
آن یادداشت با سود بردن از یکی از یادداشت های سال ها دورترم در این باره که بنیاد
دانشورانه ی جُستار را تا اندازه ای روشنی بیش تری می بخشد، آورده بودم:
«... سخن بر سر چشم و ابروی اقتصاد
ایران نیست؛ سخن حتا بر سر دادن الگوی اقتصادی شایسته نیز در پله ی نخست نیست؛ سخن
بر سر سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی است. نخست و پیش از هر کاری باید روشن نمود
که به کدام سو باید سمتگیری نمود! آیا این سمتگیری، بسوی اقتصادی برنامه ریزی شده
و هدفمند بسود زحمتکشان و توده های سترگ میلیونی مردم است یا تنها در چارچوب تنگ
منافع سرمایه داری بازرگانی و دلالی و سوداگری است؟ باید حتا به گذشته برگشت و
زمینه های اقتصادی ـ اجتماعی انقلاب را بررسی و بازبینی نمود. آیا راهی که بویژه
از دوره ی ریاست جمهوری رفسنجانی به این سو پیش گرفته شد، همان سیاستی نیست که در
دوره ی شاه گوربگورشده دنبال می شد؟ پاسخ آن بیگمان آری است و نیازی به اقتصاددان
بودن نیز نیست که آن را دریابی. سپس باید از خود بپرسی، اگر چنین است، پس برای چه
انقلاب شد؟! آیا تنها برای اینکه چادری به روی آنچه بود کشیده شود تا مثلن
اسلامی شود؟! می بینید که اینگونه نیست. پس از پاسخ درست به این پرسش است که
باید طرح های آمایش ملی ریخت؛ الگوی اقتصادی ساخت و ...؛ وگرنه همه ی ادعاها و
حتا انتقادهایی که به خرده ریزها می پردازد و کار را برپایه علمی استوار نمی کند،
راه به جایی نمی برد.»۳
آن مردک دروغگو، همه چیز دانِ نادان و فرومایه، بارها و
بارها و گاه بسیار بی پایه از گسترش سرمایه داری
و آنچه «بخش خصوصی» نام گرفته، آنهم نه آنگونه که «حزب توده ایران» به اندازه ی توش و توان خود در
آغاز انقلاب توده ای شکوهمند بهمن ۱۳۵۷بگونه ای دانشورانه چارچوب آن را روشن نموده
بود که گسترش سرمایه داری امپریالیستی در تار و پود اختساد ایران با همدستی یا
باریک تر: پیشکاری و پادویی سرمایه داری بازارِ گام بگام فراروییده به سرمایه داری
نولیبرال وابسته (کمپرادور) که کم و بیش همه ی آن را کلان سرمایه داری بازرگانی و
سوداگری دربرمی گیرد،۴ تاکنون
پشتیبانی نموده و در کردار با زیر پا نهادنِ فراقانونیِ «اسل ۴۴ قانون اساسی» در
چارچوب نخستین آن، راه درآمدن سرراستِ کلان سرمایه داری امپریالیستی به بازار
ایران را گشود؛ اینکه خود این «بصیرت العظما»ی نادان از چنان دانش و بینشی
برخوردار نبوده و نیست که همه ی این ها را بتوان بر دوش وی افکند، بخودی خود روشن
است؛ ولی به هر رو، در جایگاه پوششی آنچه توده های مردم ایران از هوده ی دیدن شان و
آگاهی بر آن ها برخوردار نباشند و نیز «ستّار العیوب» (همانا پوشاننده ی نارسایی
ها و بدی ها) گند و گه کاری های سترگ کلان سرمایه داری بازرگانی و بویژه سوداگران هست و نیست ایران و ایرانی،
نخشی درخور بازی نموده که بن بست کنونی و روز و روزگار سخت ناگوار ایران که بگونه
ای بیم برانگیز رو به فروپاشی می رود از پیامدهای ناگزیر آن است. آنچه
این نادان که مُرغش یک پا بیش
تر ندارد و کسانی داناتر از وی با گرایش های طبقاتی
واپسگرایانه و چشم اندازی تنگ، هرگز آن را درنیافته یا نخواسته اند دریابند، نکته
ی زیر است:
«ناسیونالیسم ایرانی که این
بار، برپایه گسترش سامانه سرمایه داری نه از ꞌبالاꞌ که کم و بیش بگونه ای طبیعی و
از پایین، سر بلند کرده است، می خواهد ـ و در کردار خود تاکنون کوشش نموده است ـ
تا بر دوش طبقه کارگر و سایر تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه و به بهای
نیستی و نابودی آنها، رشد نموده، نیرومند شود و در برابر هماورد بس نیرومند خود:
سرمایه داری جهانی، قد علم کرده، راهی مستقل پیموده و جایی درخور، دربازار جهانی
برای خود دست و پا کند؛ پنداری نشدنی و بدور از پویه تاریخی.»۵
ما هم اکنون بسیار نزدیک به پایان این پویه ی ناسازگار و رودررو با آن پویه تاریخی هستیم که بخت پیمودنِ آن، دستکم از سال ۱۳۸۸ رو به کاهش نهاد و از چندی پیش به این سو برای همیشه کور شده است. به همین شوند به همه ی دست اندرکاران درون و پیرامون این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران که کون شان گُهی نیست یا کم تر آلوده هستند، سپارش می کنم چنانچه راهی برای بهبود نمی بینند از کشتی درهم شکسته ی چنین رژیمی کونسو هر چه زودتر پیاده شده و کار و بار خود را از آن جدا کنند؛ زیرا چنانجه روز و روزگار بدتر شود ـ و از دید من روندی بی برو برگرد است ـ نخستین کسانی که قربانی خواهند شد، «بُزهای عزازیل»۶ خواهند بود.
ب. الف. بزرگمهر ۱۲ اسپند ماه ۱۴۰۳
پی نوشت:
۱ ـ «آیا این سخنان و پوزش خواهی «ملیجک» برای فاتی تنبان می شود؟» ب. الف. بزرگمهر هشتم دی ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/12/blog-post_89.html
۲ ـ همانجا
۳ ـ برگرفته از یادداشتِ «سخن تنها بر سرِ خورد و بُرد سرمایه نیست؛ سخن بر سرِ خواری و سرافکندگی ملّی است!» ب. الف. بزرگمهر ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_4752.html
۴ ـ با انقلاب ایران و سرنگونی رژیم خیانتکار پهلوی و از آن مهم تر برچیده شدن سامانه شاهنشاهی، امکان تاریخی بسیار بزرگی برای میهن ما پدید آمد که نه تنها خواست های هنوز به ثمر نرسیده انقلاب مشروطیت را جامه عمل بپوشاند که از آن نیز فراتر رفته، با درپیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری و پیگیری راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی، برای همیشه خود را از بند اقتصاد و سیاست امپریالیستی برهاند. شعار استقلال، به عنوان یکی از شعارهای سه گانه انقلاب بهمن در ایران، با توجه به وابستگی های اقتصاد ایران به سرمایه امپریالیستی و حاکمیت سرمایه داری وابسته (کمپرادور) به عنوان مهم ترین لایه سرمایه داری در حاکمیت وابسته به امپریالیسم محمدرضا پهلوی، جز این معنایی نمی توانست داشته باشد.
با سرنگونی سامانه شاهنشاهی، سرمایه داران وابسته (کمپرادور) و تا اندازه ای کمتر از آن، زمینداران بزرگ، آسیب دیدند. پهناوری سرزمین ایران همراه با ناموزونی و رشد نارس اقتصاد سرمایه داری در بخش های گوناگون، وجود همبودهای کهنه اقتصادی ـ اجتماعی و سازمان نیافتگی طبقه کارگر، سبب شد که این نیروهای واپسگرا و ترمز رشد و پیشرفت اجتماعی ـ اقتصادی با دستیاری نیروهای محافظه کار، دربرگیرنده سرمایه داری بازرگانی بازار، سرمایه داری لیبرال و نیز زمیندارانی که از پیش یا هنگام جنبش انقلابی، به پوستین "اسلام" درآمده و «سهم امام» می پرداختند، دوباره جان بگیرند.
برگرفته از نوشتار «صورتکی نو بر چهره امپریالیسم ایالات متحده» ب. الف. بزرگمهر ١۹ بهمن ۱۳۸۷
«گاهنامه ویستا» ـ برگرفته از «پایگاه اطلاعرسانی فرهنگ توسعه»
درج شده در گاهنامه ی «فرهنگ توسعه» (www.farhangetowsee.com) به تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ و بازانتشار در گاهنامه ی «آفتاب» و «گاهنامه ویستا» و سپس نیز در پیوند زیر:
https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_30.html
۵ ـ «... پیچیدگی روندهای سیاسی و اقتصادی ایران بویژه از این واقعیت برمی خیزد که از سویی با به ثمر رسیدن مرحله سیاسی انقلاب ایران، در شرایطی که سرمایه داری وابسته ضرباتی نسبی دریافت کرده و برای دوره ای ناتوان شده بود، ناسیونالیسم ایرانی که این بار، برپایه گسترش سامانه سرمایه داری نه از «بالا» که کم و بیش بگونه ای طبیعی و از پایین، سر بلند کرده است، می خواهد ـ و در کردار خود تاکنون کوشش نموده است ـ تا بر دوش طبقه کارگر و سایر تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه و به بهای نیستی و نابودی آنها، رشد نموده، نیرومند شود و در برابر هماورد بس نیرومند خود: سرمایه داری جهانی، قد علم کرده، راهی مستقل پیموده و جایی درخور، دربازار جهانی برای خود دست و پا کند؛ پنداری نشدنی و بدور از پویه تاریخی. همه انتقادهای این ناسیونالیسم که تا اندازه ای و تنها در چارچوب معینی همانند و یادآور دوره مرکانتیلیسم اقتصادی اروپای سده شانزدهم است و همه جنبه های محافظه کارانه و واپسگرایانه یاد شده در بالا را دربرمی گیرد، از این نبرد نابرابر و از نگاه تاریخی بن بست سرچشمه می گیرد. بازگشت به گذشته پنداری نشدنی است.»
برگرفته از نوشتار «درباره وظایف ما!» ب. الف. بزرگمهر ۳۰ دی ماه ۱۳۸۷
http://behzadbozorgmehr.blogspot.com/2009/03/blog-post_23.html
۶ ـ عزازیل واژه ای است عبری که در تورات
آمده و می تواند مترادف ابلیس و شیطان گرفته شود. بز عزازیل بزی است زنده که در
آیین «روز کفاره»ی یهودیان، گناهان و خطاهای قوم را با خود به وادی بی آب و علفی
می برد:
«دو
بز را بگیرد و آنها را به حضور خداوند به در خیمه اجتماع حاضر سازد و هارون بر آن
دو بز قرعه اندازد، یک قرعه برای خداوند و یک قرعه برای عزازیل... و بزی که قرعه
برای عزازیل بر آن برآمد ... آن را برای عزازیل به صحرا بفرستد. (سفر لاویان، باب ۱۶،
آیه های ۷ تا ۱۰) . آنگاه بز زنده را نزدیک بیاورد
و هارون دو دست خود را بر سر بز زنده بنهد
و همه خطاهای بنی اسراییل و همه تقصیرهای ایشان را با همه گناهان ایشان اعتراف
نماید و آنها را بر سر بز بگذارد و آن را به دست شخص حاضر به صحرا بفرستد و بز همه
گناهان ایشان را به زمین ویران بر خود خواهد برد پس بز را به صحرا رها کند (سفر
لاویان، باب ۱۶، آیه های ۲۰ تا۲۲) و آن که بز را برای
عزازیل رها کرد رخت خود را بشوید و بدن
خود را به آب غسل دهد و بعد از آن به لشکرگاه داخل شود (همانجا، آیه )۲۶،(نقل
از کتاب کوچه، حرف ب، دفتر دوم، احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، انتشارات
مازیار، تهران، ۱۳۷۷)
برگرفته از یادداشتِ «بیچاره بز عزازیل» ب. الف. بزرگمهر ٧ بهمن ١٣۸۵ گنجانده شده در تارنگاشت «کله مکعبی ها» که پیوند (لینک) آن را به هر شوندی از تارنگاشت شان زدوده اند.
بازپخشش:
ب. الف. بزرگمهر ۲۲
تیر ماه ۱۳۹۳
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_13.html
ویدئوی پیوست: اختساد کشور از هم فروپاشیده و توفان های بزرگی در راه است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر