«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ فروردین ۱۱, دوشنبه

جان به لب آمده‌ از درد‌ها را نور و آب داده‌ام تا بِشکُفد

دیگر هیچ چیز مرا
به گذشته
پیوند نمی‌دهد؛

هجوم تلخ خاطرات
و
روزهای تَنگْ حوصلگی
را،
روفته‌ام.

جان به لب آمده‌ از درد‌ها را
نور و آب داده‌ام تا بِشکُفد؛

از زنجیر‌های نامرئیِ دست‌هایم
پلی ساختم برای گذر
از نتوانستن‌ها.

دیگر نمی‌ترسم؛
من از سنگلاخ‌های ساخته در مسیر
عبور خواهم کرد.

شب هنوز به نیمه هم نرسیده
و من طلوع برابری را
در چشم‌هایم دارم.

ایراندخت صابری

برنام را از بومِ سروده برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!