«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ اسفند ۲۹, چهارشنبه

سال تاراج جان‌های بی‌قرار

نه جیک‌جیکِ مستانه، در گنجشکان
نه شوق سبز شدن، در درختان
نه آوازِ شادمانه‌ی مطربان دوره‌گرد
در ماه اسفند
و‌ نه رقص ماهیان در‌ تنگ‌بلور
قلب‌های کوچک،
اندوه‌های بزرگ،
سفره‌های کوچک،
رویاهای بزرگ،
سال تاراج جان‌های بی‌قرار ...

در این زمهریر بی‌پایان
برف‌ها را از شانه می‌تکانم
با‌ سیلی باد
صورت‌ام را سرخ نگاه می‌دارم
دستی
به سر‌ و روی آسمان
می‌کشم

با شادمانی کودکان گل‌فروش
آغوش می‌گشایم
به آمدن بهار؛
بهاری که
شرمسار از راه می‌رسد.

علی صبوری

اسفند / ۱۴۰۳

برگرفته از «تلگرام»   ۲۹ اسپند ماه ۱۴۰۳

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!