«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ اسفند ۱۳, دوشنبه

بروید خودتان هر کاری دل تان خواست، انجام دهید ...

مهدی پورقاضی، رئیس سابق کمیسیون صنایع اتاق بازرگانی در گفتگو با «اقتصاد ۱۲۰»: برق واحدهای صنعتی را بی‌نظم قطع میکنند/ نمی‌توانیم به مشتریان خارجی بگوییم برق نداریم و نمی‌توانیم به تعهداتمان عمل کنیم/ اینقدر بی‌مسئولیتی دولت در قبال تولید، عجیب و نگران‌کننده است. (برگرفته از «تلگرام»   ۱۳ اسپند ماه ۱۴۰۳)

می شنوی ملیجک چه می گوید؟ (ویدئوی پیوست)  همان پند و اندرزهای تو به استانداران و کارشناسان بلندپایه نظام خرموشی را دربردارد که چکیده ی آن چنین است:
«بروید خودتان هر کاری دل تان خواست، انجام دهید ...»

نمی خواهی یک فرنام (عنوان) «مهترِ جمهور کمیسیون صنایع اتاق بازرگانی» به این هَخا (آقا) هم بدهی؟ چشم کور شده ات را که باز کنی، می بینی وی از آن ارواح مشک شان: استانداران و کارشناسان یک گام جلوتر است و پیش از آنکه وی را به برقراری هماوندی های نان و آبدار با کشورهای همسایه ی دور و بر ولایت دلگرم کنی، خودش پیشگام شده و هماوندی های نزدیکی با چهار گوشه ی جهان دارد. سپس می توانی با اندیشه ای آسوده به خانه بروی؛ پاهایت را درازکنی و بگویی:
«این بچه ها باید مشکل مملکت ما را حل کنند؛ از ما دیگر گذشته!»۱ بماند که این یکی بچه نیست. حتا بد نیست، پیش رهبر اَنقُلاب شرفیاب شده و با زبان چرب و نرمت، وی را به گفتگوی سرراست و رودرروی دوتایی با غول بیابانی آنسوی اَّبَزدریای اَتلس دلگرم کنی؛ یک کَلَک مرغابیِ نه چندان بد که به آزمودنش می ارزد. از آنجا که وی از آن غول لَندهور ترس مرگ دارد، با آسوده دلی می گویم که بگمان بسیار، آن را نپذیرفته و بی درنگ انجام آن را بر دوش خودت خواهد نهاد؛ همانگونه که در گذشته در پاسخ به پرسش رندانه و گستاخانه ی آخوند پاچه ورمالیده ی امنیتی: «حسن آغا» که «چرا خودتان پاسخگویی مهتری جمهوری را بر دوش نمی گیرید؟» از زیر آن شانه تهی کرد و گفت: «نه! خودتان باید پاسخگوی آن باشید».

دنباله ی راه دیگر آسان خواهد بود؛ وختی به کاخِ آن غول بیابانی در «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» شرفیاب شدی، به گفتگو با وی تن بده و رُک و پوست کنده بگو: ما دیگر درمانده ایم؛ هیچی نداریم. «می دانید که آرمان ما نه به آفتابه وصل است؛ نه به سانتریفیوژ و اینا، آرمان ما به همین ꞌبرجامِ سگ مردهꞌ ... آنچنان پیوند خورده که جان و مال و ناموس و بی ناموسی مان هم در گرو پابرجایی آن است. برای ما توفیری نمی کند؛ حتا اگر یک تپه اَن هم روی آن ریده باشید، ناچاریم به حول قوه الهی و با اتکا به داشته‌های متنوع و برخورداری از منطق قوی ... گفتگو را بر گزینه‌های دیگر ترجیحدهیم.»۲ بفرمایید قدم رنجه کنید! خودتان هر کاری دل تان خواست، انجام دهید ... قدم تان روی تخم چشم ما. ما بجز خدا جز شما پشت و پناهی نداریم.

موفق و موید باشید، انشاء الله!   ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ اسپند ماه ۱۴۰۳

پی نوشت:

۱ ـ «این بچه ها باید مشکل مملکت ما را حل کنند؛ از ما دیگر گذشته!»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ بهمن ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/02/blog-post_35.html

۲ ـ برگرفته از یادداشت «بدست بریده ی حضرت عباس دروغ نمی گویم»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ اسپند ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/03/blog-post_64.html

ویدئوی پیوست:  بروید خودتان هر کاری دل تان خواست، انجام دهید



هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!