«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ اسفند ۱۳, دوشنبه

کم و بیش بسان دوران ریزه چینی آدمی

خانواده ی بیماران سخت به چَنگار (سرطان) دچار شده، چون پول دارو و درمان ندارند، چشم براه مرگِ دلبندانِ شان می‌نشینند

برگرفته از «تلگرام»  ۱۳ اسپند ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش، پارسی و اندک بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

کم و بیش بسان «دوران ریزه چینی* آدمیان هوشمند» (Homo sapiens) در گَلّه هایی هنوز ناپایدار که از راه شکار جَک و جانوران و چیدن میوه ها و خوردنی های دیگر از بوته و درخت روزگار می گذراندند و ناچار بودند سالخوردگان و زمینگیرشدگان شان را پشتِ سر رها کنند تا بمیرند یا شکار جانوران گوشتخوار شوند. رژیم ددمنش دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا کار را به اینجا کشانده و توده ی مردم ایران را از هر سویه به مرگ گرفته است؛ رژیمی پوسیده و سزاوار سرنگونی که هر روز پابرجایی بیش تر آن، ایران را با شتابی فزاینده تر به نابودی و تکه تکه شدن می کشاند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

 ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ اسپند ماه ۱۴۰۳

* اقتصادی که بر بنیاد «ریزه چینی» و گردآوری خوراک (بگونه ای عمده، دانه ها و میوه های خوراکی و گاهگاهی شکار جانوران) می گذشت و هنوز فرآوری به مانش راستین آن در کار نبود، هر آدمی به زحمت فراوان می توانست، تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشد و از همین روی، هنوز قانون ددمنشانه ی «تنازع بقا» که ویژه «جهان جانوران» است از میان گروه های «آدمیان نخستین» رخت برنبسته بود. در چنین جامعه ای بازدهی هر آدمی به نسبت یک به یک بود.

برگرفته از یادداشت «هستی چنین رژیمی در کشورمان، سویه ای ضدتاریخی یافته است!»  ب. الف. بزرگمهر    ششم مهر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_295.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!