ببین چنین کاری۱ تا چه اندازه به رفتار و کردار پیامبر تازی می
ماند که خود را از زبان خدا «واپسین پیامبر» («خاتم الانبیاء» بزبانی کژدم گزیده!)
نامید۲ و آن را همه جا جار زد
تا دیگر کسی سبک سری پیامبر شدن به سرش نزند و اگر زد، گردنش زده شود! آیا آینده
را دیده بود؟ بگمانم از چنین هوش و گوشی برخوردار نبود و می پندارم در پیرامون
خویش از کسانی چون یکی از آن ها که پس از نیرو گرفتن، وی را ناجوانمردانه «ابوجهل»
نامید و آنگونه که نوشته اند نیمچه دانشمندی بود، بیم داشت.
اینکه کم تر رژیمی در تاریخ، پس از پیروزی و دستیابی به
نیروی فرمانروایی، بی درنگ همه پرسی برگزار کرده و من حتا یکی از آن ها را سراغ
ندارم، بخودی خود گویای آن است که نیازی به چنان کاری نبوده و نیست. یکبار دیگر
پیش از غِرغِره کردن چیزی، کمی درنگ کن و بیندیش که جمهوری ریدمانِ فرآورده ی
«همایش امپریالیستی گوادالوپ»۳ چرا به چنان کاری نیازمند بوده است. امپریالیست ها
بر بنیاد آزمونی تاریخی، از نیرو گرفتن نیروهای چپ و بزبان خودشان در همان همایش:
«سرخ ها» و دستیابی شان به فرمانروایی
کشوری از دیدگاهِ جغرافیایی ـ سیاسی همچنان برجسته بیم داشتند؛۴ همان بیمی که امروز نیز دارند و تاکنون هرچه
کوشیده اند، گزینه ای توده پسند بجای آن تراشیده و زیر پوست جنبش انقلابی توده های
مردم ایران جاسازی کنند، تیرشان به سنگ خورده است. آن ها با آنکه سیاست های
راهبردی بسیار باریکی برای پیشبرد بهره وری های چپاولگرانه ی خویش بکار گرفته و می
گیرند، بنا بر کوته بینی سرشتی شان که توانایی دیدن چشم اندازی که در روند پویای
خود، دیر یا زود به نابودی سامانه ی زمینگیر شده ی امپریالیستی خواهد انجامید، وگرنه
همه ی جهان را به نابودی خواهد کشاند، چشم دیدنِ نیروی سترگ نهفته در «طبقه کارگر
ایران» و سایر کشورهای جهان را نداشته و همه ی کوشش خود را بکار می گیرند تا از
ساز و برگ یافتن این طبقه ی در بنیاد خود توانا به «سوسیالیسم دانشورانه» جلو
گیرند.
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران
برهبری طبقه کارگر!
ب. الف. بزرگمهر ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۴
پی نوشت:
۱ ـ سخنگوی دولت به مناسبت ۱۲ فروردین در «ایکس»
نوشت:
۱۲ فروردین، روز جمهوریت؛ در تاریخ انقلابها،
کمتر حکومتی بلافاصله پس از پیروزی به آرای مردم مراجعه کرده است؛ اما جمهوری
اسلامی تنها ۴۷ روز پس از انقلاب، رأی ملت را ملاک قرار داد. این روز، نماد اهمیت مردم در حکمرانی جمهوری اسلامی است؛ نمادی که
همواره باید پاس داشته شود.
برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا» ۱۲ فروردین ماه ۱۴۰۴
۲ ـ چنانچه انگولک های بیشمارِ «عُمَر گُجسته»
در آن کتاب آسمانی ـ ریسمانی را نادیده انگاریم که زنده یاد علی دشتی در کتاب «بیست
و سه سال» به برخی از آن ها اشاره نموده و نمی دانیم آشِ «خاتم الانبیاء» خواندن
آن پیامبر نادان نیز از دستپخت های این بُت پرستِ خشک مغز و ناجوانمرد پیشین است که
پس از اسلام آوردن و دستیابی به جایگاه امامت نیز دستِکم به همان اندازه خشک مغز و
ناجوانمرد برجای ماند یا نه؛ دستِکم من آن را نمی دانم. تا آنجا که می دانم، پس از
«اسکندر گُجَسته» که ویرانی های بسیاری در ایران ببار آورد و بزرگ ترین دانشمندان
آن دوران ایران و جهان را با خود برد، این بُت پرست ناجوانمرد که دل نیاکان ما از نابکاری
های بیشمار وی در ایران خون بود، دومین جانوری است که ایرانیان چنین فرنام نکوهیده
شده ای را برای وی بکار برده اند. ب. الف.
بزرگمهر ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۴
۳ ـ «اینکه برخی به شیوه ی پامنقلی های دوران گذشته که هنگام تریاک کشی های شان
گریزی نیز به "کربلا" زده، همه چیز و حتا هر جنبش توده ای را زیر سر
انگلیس ها می دیدند، انقلاب شکوهمند تاریخی بهمن ۵۷ را پیامد ꞌهمایش گوادالوپꞌ
کشورهای امپریالیستی و مانند آن ها می دانند، در خوش بینانه ترین حالت آن، نشانه
ای از نادانی است. اینکه کشورهای امپریالیستی کوشیدند تا نخست، انقلاب را سرکوب
نمایند و هنگامی که در برابر سیل بنیان کن آن ناتوان ماندند، همه ی توان خود را
برای شاخه شاخه کردن و کاریزه (کانالیزه) کردن نیروی سهمگین آن بکار انداختند و با
بهره برداری از ندانمکاری های انقلابیون با باورهای آسمانی و نیز زمینی و به یاری
مزدوران به پوستین اسلام درآمده، سازمان های دوزخی چون ꞌحجتیهꞌ و ꞌفراماسونریꞌ و
نیز همه ی نیروهایی که از ژرفش انقلاب به سود توده های مردم ایران تن و جان شان می
لرزید، کار را به شکست آن انقلاب کشاندند ...»
برگرفته از نوشتار «نام رمزی امپریالیستی و بهانه ای برای
سرکوب توده های مردم!» ب. الف. بزرگمهر ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_8.html
۴ ـ «همایش گوادالوپ» از چهاردهم تا هفدهم دی ماه ۱۳۵۷ با همپایی سردمداران «یانکی»
ها، انگلیس، فرانسه و آلمان باختری در «آبخست گوادالوپ» برگزار شد. برجسته ترین و
شاید انگیزه ی بنیادین چنین نشستی، بررسی و هماهنگی با یکدیگر درباره ی آشوب های
بپاخاسته و دامن گسترده در ایران سال های ۱۳۵۶ ـ ۵۷ بود. این نشست که «جیمز
کالاهان»، نخست وزیر آن هنگام انگلیس در برآورد پایانی و برآیند آن نخشی نشانه
گذار داشت به این برآیند انجامید که کوشش برای پایوری محمدرضا شاه و پشتیبانی بیش
تر از وی، کاری بیهوده است و هر چه بگذرد، بیم نیرو گرفتن «سرخ ها» در ایران افزایش
خواهد یافت. گفتگوهای در آغاز پنهانی و سپس آشکار فرستادگان باختر زمین از آن
میان، مزدوری به نام «صادق قطب زاده» برای شمردن دندان های آخوند خمینی، زمینه
سازیِ راهگشایی وی به فرانسه و آوازه گری های زیرکانه بسود وی برای یکسو نمودن
جریان های گسیخته ی اسلام پناهان با آماج جلوگیری از چنان روندی با پیشینه ی
تاریخی درخور، اینچنین آغاز شد و با خَریّت بیمانند چپ وامانده و سال ها جا خوش
کرده ای در «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» آب رفته ای که بنا بر گواهی های
نه چندان کم از توانایی بایسته برای بازشناخت روز و روزگار ایران آن هنگام
برخوردار نبود، جریان کار با آسودگی باز هم بیش تری جلو رفت.
برگرفته از یادداشت «جمهوری خرموش های اسلام پیشه در نخش
مزدور کارشکن امپریالیست ها» ب. الف.
بزرگمهر دهم شهریور ماه ۱۴۰۲
https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/09/blog-post.html