«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ فروردین ۱۵, جمعه

آمده بودیم تا دستان خدا شویم بر زمین ...

پرستارانی آدم تر از هر آدمی!

دورِ کاری (شیفت) های ۳۶ ساعته و بدون آسایش، هوده ی دریافتی ناچیز و فشار روانی بر پرستارانی آدم تر از هر آدمی که چون سایر جانوران دوپا تنها دو دست دارند؛ دو دستی که برای رسیدگی به همه ی بیماران بسنده نیست:
«ما همه با عشق و چهره‌های جوان بشاش آمده بودیم که نجات دهنده باشیم؛ دستان خدا شویم بر زمین؛ اما اکنون خود دنبال راه نجاتی از این توفان سهمگین هستیم که جوانی و جان ما را بلعیده است؛  ما بی‌پناهیم و خسته ...»

بخشی از نوشته ی پزشک نرگس محمدپور که تنها چند روز دیگر تا دریافت گواهی دانش آموختگی اش مانده بود

برگرفته از «تلگرام»   ۱۵ فروردین ماه ۱۴۰۴ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی نویسی درخورِ دو بند نخستین و واپسین از اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۴۰۴

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!